تبليغاتX
تبسم کلمات
تبسم کلمات
دل نوشته های یک امیدوار
با نسیم ...

 

نسیم ِدل انگیزی می وزد و طراوت وشادابی را می سُراید...

صدایش می کنم و با او به نجوا می نشینم.

... بگو بدانم از کدام سو می آیی؟

با بلبلان غزل سرا هم نفس بوده ای؟

با لاله های چمن پایکوبی کرده ای؟

بر اشک چشمان طفل یتیمی وَزیده ای؟

پیر مرد خسته ای را نوازش کرده ای؟

بیماری را نوید سلامت داده ای؟

عاشق دلخسته ای را خبر از معشوق آورده ای؟

چشمان به راه مانده منتظری را بوسیده ای؟

ترنم زیبای "زندگی در راه است" را برایش خوانده ای؟

نگاه خیره در اُفق مأ یوسی را نوازش کرده ای؟

شاید دیگران با وزش تو به آینده سفر کنند اما من تو را غمنامه و رنجگویه می دانم، سرود اسارت و ناله های گرفتاران و...

یکی می گوید: مردم، یکی می گوید: بیمارم، یکی می گوید: سوختم، یکی می گوید: بی اعدالتی ها کمرم را شکست....

نسیم! تو حاوی تمام این ناله ها و سوزها هستی...

ناله مرا هم می پذیری؟

تحمل داغ مرا هم داری؟

دانه های اشک مرا هم می شماری؟

به خدا سوگند! من نیز با غمها زیسته ام و با ناله ها نالیده ام...

نسیم!

 

مُردم نفسی به یادگاری ماندست

اینجا جسدم بر سر داری ماندست

چشمی که مرا دیوانه شبنم می کرد

عمریست که در پشت حصاری ماندست

 

نسیم!

آهِ سرد من تنفس دل پرسوز است

نسیم! بِوَز که می خواهم چشم هایم را ببندم با تو سفر کنم بِوَز بِچرخ...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 5:25  به خامه  مسعود   |