السلام عليك ايتها الصديقه
الشهيده
فاطمه، مظلومهاى كه ساليان درازى مورد ظلم و ستم واقع شده است حتى بعد از شهادت و حتى در سالهاى اخير، دُردانه رسول خدا كه بعد از او از امتِ او جز حقكشى و ناسپاسى چيزى نديد. پاره تن پيامبر كه چند روزى پس از او، در ميان امت او و در شهر او شبانه و مخفيانه به خاك سپرده شد. چه بگويم درباره اين بانوى بهشتى كه در ميان اهريمنان مظلوم واقع شد؟ گريست و گريست و گريست تا قالب تهى كرد، مويه كرد و ناله كرد و افغان، تا به آغوش پدرش بازگشت.
با پدرش چه خواهد گفت؟ چگونه شِكوه خواهد كرد؟ چگونه؟ آيا خواهد گفت:
پدر جان! بعد از تو خانهام را آتش زدند، همان خانهاى كه تو بر درگاهش مىايستادى و مىگفتى: «السلام عليكم يا اهل البيت و...» پدر جان! فرزندم را كشتند همان كه تو نام «محسن» بر او نهاده بودى، پدر جان! فدك را از من گرفتند همان زمينى كه تو بعد از نزول «و آت ذى القربى حقّه» به من بخشيده بودى، پدرجان! سيلى به صورتم زدند، گوشواره در گوشم شكستند با تازيانه بدنم را كبود كردند، ميان در و ديوار پهلويم را شكستند، پدر جان! هر چه مىگفتم من دختر رسول خدايم، خانه دختر رسول خدا را آتش مىزنيد؟! گوش نمىدادند گويى اصلاً شما را نمىشناختند.
پدر جان! ببين هنوز ورم بازويم نخوابيده، هنوز كبودى بر صورتم ديده مىشود. هنوز استخوان پهلويم بيرون از بدنم است.
پدر جان! مگر تو به اين مردم نگفته بودى كه من از شما مزد رسالت نمىخواهم جز دوستى و مودت خاندانم؟ آيا معنى «مودت» اين است؟ آيا سيلى زدن، پهلو شكستن و فرزند كشتن معنى مودت است؟ پدرجان! اگر به آنها گفته بودى كه «به اهل بيت من ظلم و ستم كنيد» چيزى بيش از اين مىتوانستند بكنند؟
پدرجان! گويى اين مردم سوره هل اتى، سوره كوثر، آيه تطهير، آيه ذى القربى و ... را نخواندهاند، گويى نمىدانند كه عصمت مرا خدا امضاء كردهاست، گويى نمىدانند كه من تنها يادگار پيامبرشان هستم، من كوثر هستم، سيدة النساء هستم، تنها زن معصوم ... .
و نمىدانم پيامبر چگونه به شِكوه دخترش پاسخ خواهد داد؟ دلدارى او چگونه خواهد بود؟ آيا خواهد گفت:
دخترم! پدرت نيز از اين قوم ستمها ديده است، بارها نقشه قتل مرا كشيدهاند، اينها همان مشركانى هستند كه به ظاهر اسلام آوردهاند و منافق نام گرفتهاند، دخترم! تو پاره تن من هستى و هر ظلم و ستمى كه در حق تو شده است در حقيقت بر من وارد شده، اگر سيلى به صورت تو زدند گويى سيلى به صورت من زدند، اگر فرزند تو را كشتند فرزند مرا كشتهاند و ... ، و آزار و اذيت من اذيت خداوند است و اذيت كنندگان خداوند مورد لعن او واقع شدهاند عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.(1)
آرى فاطمه با آن همه عظمتى كه در نزد خدا و رسول او داشت باز هم مورد آزار و اذيت واقع شد، آن همه اشارتها كه در آيات مختلف قرآن به عظمت او شده بود و تمام آنچه كه از پيامبر در شأن او رسيده بود ناديده گرفته شد.
....................................
1) اين جملات اشاره به رواياتى دارد كه در كتب مختلف شيعه و سنى، و با سلسله سند و طرق گوناگون و در طبقات مختلف روايت شده و از متواترات محسوب مىشود كه رسول خداصلى اللَّه عليه وآله وسلّم فرمود: «فاطمة بضعة منّى فمن ءاذاها فقد ءاذانى ومن ءاذانى فقد ءاذا الله» اين روايت به صورت «أغضبها» و «أسخطها» و... نيز روايت شده است، علاوه بر اين آيه 57 سوره احزاب: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمْ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً» به صورت برهان شكل اول منطقى و بديهى الانتاج دلالت بر لعن و عذاب آزار دهندگان فاطمه عليها السلام دارد.