پدرم را كشتند
پدر! نامت ورد زبانم است و يادت آرام بخش دل داغدارم، دير زماني است كه شيريني نامت را چشيده ام و قدرت يا علي را تجربه كرده ام.
پدر! خيبرشكني ات بر صفحه تاريخ مي درخشد و عمرو افكني ات را رسول خدا بر قله فتح به شكر نشسته است.
پدر! پدر اما از مظلوميتت چه بگويم از آن ريسمان بگويم كه سكوت شكوهبارت جسورترش مي ساخت، يا از آن روباهان نامرد كه سكوت شير را جشن گرفته اند، از آتش كينه و حسد بگويم يا از سياهي نفاق، از درد و رنج همسرت بگويم يا از کشته شدن فرزندت، و تو همچنان سكوت كردي.
پدر! دوري رسول خدا، جهل و پستي مردم، غصب حقت، سيلي به صورت همسرت، آتش به خانه ات، هر كدام به تنهايي داغي بود كه كوهها را مي توانست از جا بركند و تو تحمل كردي.
پدر! چگونه تاب آوردي كه سيل حكمت باشي و جهل بر مردم حكومت كند، اقيانوس علم باشي و ناداني حكم براند.
پدر! اين مردمي كه ظاهرا تو را پيشوا قرار دادند چقدر بر تو نامهرباني كردند! بي وفايي سرودند! خيانت ساز كردند! و تو بديشان گفتي: «اي مردان نا مرد!» واي به حال كسي كه علي نامردش بخواند.
و مسجد كوفه عروج گاه ابرمردي بود كه در كعبه هبوط كرده بود و جبرييل هنگام عروجش ندا در داد: به خدا سوگند ستونهاي هدايت فرو ريخت.
پدر! فرزندانت را درياب، پدر! گرچه بديم ولي تو خوبي، پدر! پدران پليدي فرزندان را جبران كنند، پدر! بخدا ما نا مرد پيمان شكن كوفي نيستيم.
پدر! نامت را، يادت را، و راهت را تقديس مي كنيم.
پدر! تو با يتيمان انس داشتي ما نيز يتيميم دست نوازش بر سر ما نمي كشي؟
پدر! خودت به حارث همداني گفتي: «هركس بميرد مرا مي بيند چه مومن باشد و چه كافر»، پدر دوست داريم آن گونه به استقبال ما بيايي كه به استقبال مومنان مي روي
پدر! پدر! پدر! پدر! پدر! پدر! پدر! پدر! پدر! پدر! پدر! پدر!
ياعلی