دوستان سلام مثل اینکه پست قبلی خیلی گویا نبوده وبرای بعضی از عزیزان سوء تفاهمایی به وجود آورده، در واقع من با اين مطلب ميخواستم نظر دوستان رو بدونم كه چطور ميشه به حقيت يك ادعاي عشق پي برد؟ حالا عشق به هرکی یا هرچی که باشه، با ادعاي تنها، با قسم، با گريه و...، این پست هم شعر زیبایی که یکی ازدوستان بسیار عزیز برام فرستاده شاعرش رو نپرسید که خودم هم نمیدونم و خیلی دوست دارم بدونم.
ای عشق بلرزان تن دنیایی ما را
در زخم بپیچان دل سودایی ما را
خنیا گر نوریم در این ساکت تاریک
پر شور کن آواز اهورایی ما را
افسوس دراین وسعت بی برگ نفهمید
جز اشک کسی راز شکوفایی ما را
مجونتر و آواره ترینیم در این دشت
افزونتر از این کن غم لیلایی مارا
بر قله تاریخ از این پس بگذارند
تندیس بلند دل دریایی مارا
کو تنگدلی تا که در این دایره ی تنگ
اندازه کند وسعت تنهایی ما را
رخوت زده بودیم و ببینند زمانی
در خلسه خون رقص تماشایی ما را
افسوس شقایق دهنی نیست در این باغ
تا شرح دهد باغ شکیبایی ما را
ای کاش در این غافله دعبل نفسی بود
تا جار زند غربت مولایی ما را
ماییم و پریشانی و پیراهن اندوه
یا رب برسان یوسف زهرایی ما را
... مي گويد: عاشقم!
ـ باور نميكنم.
سخنان عاشقانه مي گويد.
ـ باور نميكنم.
شعر ميسرايد.
ـ باور نميكنم.
گريه می کند.
ـ باور نميكنم.
هديه می دهد.
ـ باور نميكنم.
قسم ميخورد
ـ باور نميكنم.
به انتظار می ماند.
ـ باور نميكنم.
ـ نه ! نه! باور نميكنم.
چرا؟
ـ نميدانم، باور نميكنم.
ـ چرا بايد باوركنم؟
ـ چکار کند تا باورکنم؟
السلام علی المُرَمَّلِ بالدماء
سلام بر کشته به خون تپیده
امروز عاشورا است میخواستم چیزی بنویسم مگه میشه نوشت! امروز روز نوشتن و گفتن نیست، امروز روز گریه و شیونه، روز اشک، فقط میشه گفت:
وای حسین کشته شد!
وای حسین کشته شد!
وای حسین کشته شد!
....
برطبل عزا بار دگر کوبیدند
غمهای کهن دوباره شوریدند
…باز محرم رسید و سرهای قدسیان بر زانوی غم قرار گرفت و عرش و فرش به سوگ نشستند دلها دوباره آهی از سویدای خود برون دادند و شکستند.
بهار اشک رسید و سپیده دم گریه دمید، اشک و آه، ناله و شیون، سوز و ماتم، برای اوج مظلومیت، بلندای ایثار، و قله عشق...
... و شفق هر روز به یاد صحرای خونین کربلا خون رنگ است.